❦ گل بارون زدهツ ☂

.▪● WelLcOmE tO mY blOg ●▪.


ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند طناب

تحمل وزن یازده نفر را نداشت باید یکنفر طناب را
رها میکرد وگرنه همه سقوط میکردند زن گفت:
من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه
خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل
چیزی مطالبه نکنم ... من طناب را رها میکنم چون
به فداکاری عادت دارم در این لحظه مردان سخت به

هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند




دستمال کاغذی به اشک گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه واقعا این اومدی ببینی دستمال
کاغذی به اشک چی
گفته؟؟؟؟
نه ینی واقعا دستمال کاغذی حرف
میزنه؟
هم سنای تو این دارن اورانیوم غنی
میکنن اونوقت تو
اومدی ببینی دستمال کاغذی چی

گفته؟؟؟




[ 1392/09/13 ] [ 13:14 ] [ .... ] نظرات (5)



      قالب ساز آنلاین      



کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کد ِکج شدَنِ تَصآویر